علی اصغرعلی اصغر، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره
سلماسلما، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

علی شازده کوچولوم

بدون عنوان

سلام پسر یکی یدونم عزیزم تو این مدت که نبودیم درگیر اساس کشی بودیم از وقتی هم جابه جا شدیم همش در حال گشت و گذار بودیم نتونستم پست جدید بزارم حالا بریم سراغ اتفاقات و عکس های این مدت... علی جونم مامانی فدات بشه دیگه واسه خودت آقایی شدی تقریبا یه ماهی میشه که تو اتاق خودت میخوابی و اصلا سر این موضوع اذیت نکردی خودت وقتی خوابت میاد چه ظهر چه شب میری قشنگ میخوابی ...غدا خوردنتم همین طور از وقتی خودت میخوری احساس میکنم اشتهاتم بهتر شده خدایا ممنونم به خاطر پسر گلی که بهم دادی... چون عکسامون زیاده زیر هر عکس توضیحشو مینویسم... 17 خرداد تولد یک سالگی رها جون بود که رفته بودیم شماهم عاشق تولدی کلی بهت خوش گذ...
19 خرداد 1394

نی نی کوچولویه نازمون...

سلام سلام پسرم و دوستای خوبمون ما اومدیم با یه خبر خوش من و پسملی برای اولین بار خاله و پسرخاله شدیم خداجون ممنونم به خاطر فرشته کوچولویی که بهمون دادی نازنین زهرا خانمی ما زمینی شد و همه مارو عاشق خودش گرده فندق خانم   علی جونم با خاله جونش جلوی اتاق نوزادان منتظرن تا خانمی لباس بپوشه بیاد پیششون... خاله به فدای اون صورت پف پفیت بشه اینجا دیگه یه دل سیرنگاش کردین و علی جونم کلی سوال پرسید و همچنان میپرسه و کیک تولد خوشگل خاله به همراه پسرخاله مهربونش که کلی دوسش داره ایشالا تولد 120سالگیت عزیزم   ...
5 ارديبهشت 1394

عکس های جامونده 93

سلام نازدار مامان ... عزیزم چندتا عکس جامونده از 93 داشتی که الان تو این پست مبزارم تا یادگاری بمونه برات چون عکسا در هم هستن توضیحاتشون رو پاینشون مینویسم... اولین رنگ آمیزی پسرم با آبرنگ... این عکس ها هم یه شب قبل عیده که رفته بودیم بازار تا آخرین خریدامونم بکنیم که شام رو هم به درخواست شما رفتیم فست فود که موقع اومدن هم رو صورتت طراحی کردن... اینم کادو شرکت مخابرات از طرف پدرجون به شما (مداد رنگی _دفتررنگ آمیزی_دفترچه یادداشت _سیم کارت)دستشون درد نکنه... بدون شرح... غ پسرم با دختر عمش لیانا جون... مامانی عاشق این عکستم ... &nbs...
31 فروردين 1394

تعطیلات عید ما.....

سلام عزیز دونیم (همیشه به این اسم صدات میکنم) دوستای خوبم امیدوارم سال 94 سال خوبی واسه هممون باشه دیگه تعطیلاتم تموم شد و زندگیهامون به روال همیشگی خودش افتاد ...   واما بگم از روز اول عید که چیکارا کردیم البته از چهارشنبه سوری اول رفتیم خونه مامان جون و باباجون (مامان) و بعد اونحا هم رفتیم خونه مادرجون پدرپدرجون (بابا) و بساط چهرشنبه سوری رو تو حیاط به پا کردیم وای عزیزم مامان چه کیفی میکردی وقتی بابا از رو آتیش میپروندت ولی کمی از ترقه ترسیدی و ترجیح دادی از تو خونه تماشا کنی ... روز اول عید هم قبل سال تحویل رفتیم شهرستان خونه بابا بزرگ بابایی و تا مارسیدیم و شام و خوردیم همه خوابیدن ماهم پاشدیم رفتیم خونه ع...
15 فروردين 1394

آخرین پست 93

سلام عزیز دل مامانی ببخش امروز بعد از چندین وقت اومدم چند خطی برات بنویسم ایشالا بعد این زود زود وبلاگت به روز میشه آخه لپ تاپمون که خراب شده بود درست کردیم... پسرم یه سال دیگه هم تموم شد خدارو شکر سال خوبی بود از خدا میخوایم سال جدید هم سال خوبی واسه ما و تموم دوستامون باشه ... دوستای خوبم سال نو پیشاپیش مبارک . ...
28 اسفند 1393

از هر دری سخن...

سلام سلام به پسر ناز خودمام دوستای خوبم شما خوبین نی نی جونیا خوبن خدارو شکر ماهم ای بد نیستیم شکر خدا میگذرونیم روزها تتد تند میان و میگذرن علی جونمم هم واسه خودش آقایی شده قشنگ میشه بزرگ شدنش رو دید یک پسر شیرین زبون و شیطون و باهوش که کافیه یه چیزی رو ببینه یا بشنوه فوری ضبط میکنه مثلا وقتی ما به زبان ترکی حرف میزنیم فوری یاد میگیره  و سعی میکنه اونو بین حرف هاش به کار ببره... مامانی دیگه چند وقتی میشه که تنهایی تو اتاق خودت میخوابی هر موقع خوابت میاد میگی مامان من قصه منگول منگولی میخوام(شنگول منگول) منم پیشت دراز میکشم و بهت قصه میگم و شما فوری تو خواب شیرین میری .. چند تایی شعر بلدی که بخونی چند تا هم...
19 دی 1393

تولدت مبارک پسرم

عزیزترینم تولدت مبارک سلام  گل پسرم مامانی  جونم ببخش که با تاخیر اومدم و وبلاگت رو به روز کردم عزیزم امسال  هم به خاطر ماه محرم تولدت رو خانوادگی یه جشن کوچولو گرفتیم حدود 25 نفر از فامیلای نزدیک که دوست داشتیم تو بهترین روز زندگیمون با ما باشن و شما هم از حضورشون تو تولدت خیلی خوشحال بودی دعوت کرده بودیم که خیلی زحمت کشیده بودن و تشریف آورده بودن و با کادو ها شونم شرمندمون کرده بودن   بعد شام که کیکت رو بابایی اورد چنان دوقی کردی و می خندیدی واسه من و بابایی این از همه حوشی های دنیا با لرزش تر بود...   خاله فاطمه و علی آقای گ...
11 آذر 1393

پسرپاییزی من

سلام پسرم زندگی  من یه آذر ماه دیگه رسیده و پسرمن یه سال بزرگتر  واقعا روزها چه زود زود میگذره انگارهمین دیروز بود که منتظربو دیم تو آغوشت بگیریم خدارو شکرهزاران هزار مرتبه شکرکه خدا تورو به ما هدیه کرد  عزیزم هنوز لپ تاپم درست نشده واسه همین نمیتونم پست درست حسابی بزارم با عکس ایشالا چند روزدیگه که تولدته سعی میکنم به نحوی شده عکس جدید بزارم دوست دارم قد یه دنیا
3 آذر 1393